یک مطالعه اخیر شواهد جدیدی درباره پایههای عصبی خجالتی بودن ارائه میدهد و ارتباط این ویژگی شخصیتی با فعالیت خودبهخود در مخچه مغز را نشان میدهد. تحقیقات نشان میدهد که شدت این ارتباط تا حدی با حساسیت فرد نسبت به تهدیدات اجتماعی بالقوه توضیح داده میشود. نتایج این مطالعه در نشریه Personality and Individual Differences منتشر شده است.
تحقیقات پیشین ارتباط بین خجالتی بودن و نواحی مغزی درگیر در پردازش احساسات و تعاملات اجتماعی، مانند قشر پیشپیشانی و آمیگدال را بررسی کردهاند. با این حال، یافتهها یکسان نبوده و ساختار عصبی دقیق خجالتی بودن هنوز مشخص نیست.
یکی از مدلهای برجسته پیشنهاد میکند که خجالتی بودن ناشی از تضاد بین انگیزه نزدیک شدن به موقعیتهای اجتماعی و انگیزه اجتناب از آنها است. برای بررسی این موضوع، پژوهشگران اغلب از مفاهیم «سیستم مهار رفتاری» (BIS) و «سیستم فعالسازی رفتاری» (BAS) استفاده میکنند.
سیستم مهار رفتاری (BIS) با انگیزه اجتناب مرتبط است و افراد را نسبت به تنبیه یا پیامدهای منفی بالقوه حساستر میکند، در حالی که سیستم فعالسازی رفتاری (BAS) با انگیزه نزدیک شدن و حساسیت به پاداشها مرتبط است. مطالعه حاضر تلاش داشت این سیستمهای انگیزشی را به فعالیت خودبهخود یا حالت استراحت مغز مرتبط با خجالتی بودن پیوند دهد.
هانگ لی، استاد روانشناسی دانشگاه نرمال جنوب چین و نویسنده این مطالعه، گفت: «خجالتی بودن یک ویژگی شخصیتی رایج است، اما پایه عصبی آن تاکنون ناشناخته مانده است. بیشتر تحقیقات موجود بر قشر پیشپیشانی و آمیگدال متمرکز بودهاند، در حالی که نقش مخچه که به طور سنتی به عنوان یک ناحیه (حرکتی) شناخته میشود تا حد زیادی نادیده گرفته شده بود.»
با این حال، شواهد اخیر نشان میدهد که مخچه نیز در پردازش احساسات و تعاملات اجتماعی نقش دارد. ما میخواستیم بفهمیم آیا مخچه نقش مهمی در خجالتی بودن ایفا میکند و چگونه سیستمهای انگیزشی بهویژه سیستم مهار رفتاری (BIS) که حساسیت ما نسبت به تهدیدات را کنترل میکند، میتوانند فعالیت مغز را به رفتار خجالتی مرتبط کنند. این پرسش، شکاف مهمی بین مکانیسمهای زیستی و تجربههای روزمره احساسی را پر میکند.
پژوهشگران ۴۲ دانشجوی سالم دانشگاه را برای شرکت در این مطالعه جذب کردند. شرکتکنندگان پرسشنامههایی را برای سنجش میزان خجالتی بودن خود تکمیل کردند و همچنین نظرسنجیهایی برای ارزیابی حساسیت سیستم مهار رفتاری (BIS) و سیستم فعالسازی رفتاری (BAS) پر کردند. برای مثال، نمره بالای BIS میتواند نشاندهنده موافقت با جملهای مانند «اگر فکر کنم اتفاق ناخوشایندی قرار است رخ دهد، معمولاً خیلی مضطرب میشوم» باشد.
هر شرکتکننده همچنین تحت تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی در حالت استراحت (fMRI) قرار گرفت. این تکنیک فعالیت مغز را در حالتی که فرد در استراحت است و هیچ کار مشخصی انجام نمیدهد، اندازهگیری میکند و به دانشمندان امکان مشاهده الگوهای عصبی پایه یا خودبهخود مغز را میدهد. پژوهشگران سپس دادههای fMRI را با استفاده از روشی به نام «همخوانی منطقهای» (Regional Homogeneity یا ReHo) تحلیل کردند. این روش میزان هماهنگی فعالیت بین نقاط همسایه در مغز را اندازه میگیرد و در واقع هماهنگی عملکردی محلی در یک ناحیه مشخص را ارزیابی میکند.
تحلیلها ابتدا به دنبال همبستگی مستقیم بین نمرات خجالتی بودن و مقادیر ReHo در سراسر مغز بودند. نتایج نشان داد که یک ناحیه خاص بیشترین ارتباط را دارد: لوب خلفی راست مخچه. بهطور مشخص، افرادی که خجالتیتر بودند، تمایل داشتند مقادیر ReHo کمتری در این ناحیه داشته باشند. این یافته نشان میدهد که خجالتیتر بودن با فعالیت عصبی محلی کمتر هماهنگ در این بخش از مخچه هنگام استراحت مغز مرتبط است.
هیچ ناحیه مغزی دیگری در این تحلیل ارتباط معناداری با خجالتی بودن نشان نداد. هانگ لی در مصاحبه با PsyPost گفت: «ما در ابتدا انتظار داشتیم قشر پیشپیشانی نقش پررنگتری ایفا کند، با توجه به یافتههای قبلی. اما در عوض، مخچه ارتباط واضح و مشخصی با خجالتی بودن نشان داد. این نتیجه هم شگفتانگیز و هم هیجانانگیز بود و نشان میدهد که مخچه نه تنها در هماهنگی و زمانبندی نقش دارد، بلکه در تنظیم دقیق پاسخهای احساسی و اجتماعی نیز مشارکت دارد.»
پژوهشگران همچنین روابط بین معیارهای شخصیتی را بررسی کردند. آنها دریافتند که نمرات خجالتی بودن با نمرات سیستم مهار رفتاری (BIS) همبستگی مثبت و قوی دارد. این یافته با این ایده همخوانی دارد که افراد خجالتی تمایل دارند نسبت به تهدیدها و تنبیههای اجتماعی بالقوه حساستر باشند. در مقابل، هیچ همبستگی معناداری بین خجالتی بودن و سیستم فعالسازی رفتاری (BAS)، که با جستجوی پاداش مرتبط است، مشاهده نشد.
با برقرار شدن این ارتباطات، تیم تحقیقاتی تحلیل میانجیگری انجام داد تا بررسی کند آیا سیستم مهار رفتاری (BIS) یا سیستم فعالسازی رفتاری (BAS) میتوانند پیوند بین فعالیت مخچه و خجالتی بودن را توضیح دهند. این روش آماری بررسی میکند که آیا یک عامل میتواند رابطه بین دو عامل دیگر را توضیح دهد.
تحلیلها نشان داد که سیستم مهار رفتاری واقعاً نقش میانجی دارد. دادهها نشان میدهند که فعالیت هماهنگ کمتر در لوب خلفی راست مخچه با سیستم مهار رفتاری حساستر مرتبط است و این امر به نوبه خود با سطوح بالاتر خجالتی بودن پیوند دارد. به نظر میرسد BIS به عنوان یک پل جزئی بین الگوی عصبی و ویژگی شخصیتی عمل میکند.
از سوی دیگر، سیستم فعالسازی رفتاری (BAS) هیچ اثر میانجی معناداری نشان نداد. این نتیجه شواهدی ارائه میدهد که خجالتی بودن ممکن است بیشتر تحت تأثیر انگیزههای اجتناب و مهار باشد تا کمبود انگیزههای نزدیک شدن یا جستجوی پاداش. این یافتهها مدل تضاد انگیزشی خجالتی بودن را دقیقتر کرده و بر تأثیر اصلی سیستم شناسایی تهدید مغز تأکید میکنند.
هانگ لی توضیح داد: «نتایج ما نشان میدهد که افرادی که خجالتیتر هستند، تمایل دارند فعالیت عصبی خودبهخود کمتری در بخش خاصی از مخچه (لوب خلفی راست) داشته باشند. این رابطه تا حدی با فعالیت بالاتر سیستم مهار رفتاری توضیح داده میشود، سیستمی که افراد را در موقعیتهای اجتماعی محتاطتر یا مضطربتر میکند.»
او افزود: «به زبان سادهتر، خجالتی بودن ممکن است فقط ناشی از (زیاد فکر کردن) یا کمبود اعتماد به نفس نباشد؛ بلکه میتواند بازتابی از نحوه تنظیم حساسیت ما نسبت به تهدیدهای اجتماعی توسط برخی سیستمهای مغزی باشد. این دیدگاه به ما کمک میکند خجالتی بودن را نه به عنوان یک نقص، بلکه به عنوان تفاوتی معنادار در نحوه تعادل مغز بین امنیت و ارتباط اجتماعی ببینیم.»
با این حال، مطالعه دارای محدودیتهایی است که باید در نظر گرفته شود. حجم نمونه نسبتاً کوچک بود و تنها شامل دانشجویان دانشگاه میشد، که ممکن است دامنه تعمیم یافتهها به جمعیت عمومی را محدود کند. طراحی مقطعی این مطالعه روابط بین فعالیت مغز و شخصیت را شناسایی میکند، اما نمیتواند یک رابطه علت و معلولی مستقیم را ثابت کند. هنوز مشخص نیست که آیا الگوهای مغزی باعث خجالتی بودن میشوند یا تجربههای مرتبط با خجالتی بودن در طول زمان مغز را شکل میدهند.
لی خاطرنشان کرد: «مهم است که این یافتهها را به گونهای تفسیر نکنیم که نشان دهد خجالتی بودن صرفاً توسط یک ناحیه مغز ایجاد میشود. مخچه به تنهایی کسی را خجالتی نمیکند. در واقع، خجالتی بودن از تعاملات پیچیده میان سیستمهای مغزی، شخصیت و تجربه شکل میگیرد. دادههای ما همبستگی هستند و نمیتوانیم علت مستقیم را استنتاج کنیم؛ اما مسیر امیدبخشی برای پژوهشهای طولی و آزمایشی آینده ارائه میدهند.»
او افزود: «اگرچه اندازه اثرها در مدل میانجیگری ما متوسط است که نقش جزئی اما معناداری برای سیستم مهار رفتاری (BIS) در ارتباط فعالیت مخچه با خجالتی بودن نشان میدهد، خوانندگان باید آنها را پایهای و نه قطعی در نظر بگیرند، با توجه به رویکرد اکتشافی و حجم نمونه ما. از نظر عملی، این نشان میدهد که هدفگیری BIS از طریق درمانها میتواند فواید ملموسی در کاهش خجالتی بودن داشته باشد، اگرچه اثرات ممکن است بین افراد متفاوت باشد؛ این یک “درمان همهجانبه” نیست، بلکه گامی به سوی مداخلات شخصیسازی شده است که میتواند عملکرد اجتماعی در زمینههای روزمره مانند کار یا روابط را بهبود بخشد.»
پژوهشگران همچنین یادآوری کردند که fMRI در حالت استراحت تنها یک جنبه از عملکرد مغز را ثبت میکند. استفاده از fMRI مبتنی بر وظیفه، جایی که شرکتکنندگان در طول اسکن وظایف اجتماعی انجام میدهند، میتواند تصویر کاملتری از فرآیندهای عصبی ارائه دهد.
لی توضیح داد: «ما در حال برنامهریزی برای بررسی این هستیم که چگونه آموزش یا تنظیم مخچه و مدارهای مرتبط با BIS ممکن است مهار اجتماعی بیش از حد را کاهش دهد. برای مثال، نوروفیدبک و fMRI بلادرنگ میتواند به افراد کمک کند کنترل بیشتری بر پاسخهای مهار رفتاری خود داشته باشند. همچنین قصد داریم زیرگونههای مختلف خجالتی بودن، مانند “خجالتی مثبت” و “خجالتی ترسآلود” را بررسی کنیم تا ببینیم آیا الگوهای عصبی متفاوتی دارند یا خیر.»
او در پایان گفت: «امیدوارم این مطالعه مردم را تشویق کند تا با خجالتی بودن با دلسوزی بیشتری برخورد کنند. خجالتی بودن به معنای نقص اجتماعی نیست، بلکه اغلب بازتاب حساسیت بالاتر به نشانههای اجتماعی و تمایل به تعامل دقیق و معنادار است. درک پایه مغزی خجالتی بودن به ما کمک میکند آن را به عنوان شکلی از هوش هیجانی ببینیم، نه صرفاً یک مانع که باید بر آن غلبه کرد.»
منبع خبر : psypost.org
نظرات کاربران